تبلیغات
جامعه‌شناسی اطلاعات - هستی شناسی، معرفت شناسی، و روش شناسی تحقیقات اجتماعی پست مدرن
Sociology of Information

هستی شناسی، معرفت شناسی، و روش شناسی تحقیقات اجتماعی پست مدرن

شنبه 13 مهر 1392 11:26 ب.ظ

نویسنده : مهدی شقاقی

ساحت هستیشناختی

1. جهان از منظر پستمدرنیسم از دیدگاهها و مواضع گوناگون و متفاوت قابل تجربه است که هر یک از این دیدگاهها خاص است زیرا از طریق گفتمانهایی حاصل شده که دنیای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ما را میسازند.
2. موضع فکری و یا نحوۀ مواجهه هر فرد با جهان بازتابانندۀ گفتمان یا بستر فرهنگیای است که در چارچوب آن قرار دارد و در قالب آن شکل گرفته است؛ بدون اینکه بتوان ارجحیتی بین آنها قائل شد.
3. پستمدرنیسم جهان را جهان کثرت و عالمی ناهمگن و نامتجانس و برساخته از خیل کثیری از تأویلها و تفسیرهایی میداند که در آن، معرفت و حقیقت اموری امکانیاند (و نه جوهری) و لذا حقایق محض وجود ندارد و هر چه هست، قطعیتناپذیر است.
4. پستمدرنیسم امکان ایجاد یک هستیشناسی بنیادین که بتواند آخرین منزل حیات اجتماعی باشد زیر سوال میبرد. این بدان معنا نیست که معنا و عمل اجتماعی پایه و اساسی ندارند بلکه بدین معناست که این پایه و اساس متزلزل و در معرض تغییر است. بطور کلی اینکه نمیتوان در خصوص حقیقت انسان، جهان و اجتماع نسخه نهایی پیچید.
5. پستمدرنیسم هر گونه تصوری در خصوص «منِ اندیشنده» را بهطور کامل رد میکند و آن را افسانهای برساخته فراروایتهای متافیزیک (شامل جوهر، ذات، صفات، صور معقول، صور مثالی، و ...) میداند که در مقام عناصر پیشینی آگاهی، بهعنوان بنیانهای دروغین حقیقت بهکار میروند.
6. پستمدرنیسم منتقد شدید برداشت دکارتی از انسان بهعنوان سوژه (منشأ آگاهی و منبع مقتدری برای معنی و حقیقت) است. در پست مدرنیسم فاعل شناسا (انسان) هوشیاری یکپارچهای ندارد بلکه بهوسیلۀ زبان ساختمند شده است. بدین ترتیب پستمدرنیسم متافیزیک را از جنبه مفاهیمی چون علیت، هویت، انسان در مقام فاعل شناسا، و ثبات حقیقت نقد میکند.
7. پستمدرنیسم حقیقت را همواره بهمثابه امری از پیش سیاسی و این جهانی فرض میکند.



 ساحت معرفتشناختی
1. پستمدرنیسم از منظر معرفتشناختی به شدت نسبی گراست. از آنجا که طبق بنیاد هستیشناسانه، دنیا را از منظرهای مختلف میتوان دید، لذا ایجاد هر گونه منظر واحد و ثابت برای شناخت طرد میشود و طرح ادعاهای شناختی از مواضع مختلف ممکن میگردد.
2. پستمدرنیسم، هرگونه ادعای شناخت حقیقی و نهایی و جهانشمول که فارغ از دیدگاهی معین باشد، تعصبآمیز و تمامیتخوهانه میداند زیرا از نظر آن، هر نوع شناختی وابسته به زمینه و گفتمان است.
3. پستمدرنیسم هر گونه ادعای وجود «داده ناب و خالص» را رد میکند و هر نوع دادهای را منقش به جهت گیری نظری فرد، سنتها، زمینه، و زبان میداند.
4. پستمدرنیسم، معتقد به تقدم نظریه بر داده است، بدین معنا که هر دادهای زاده جهت نظری خاص، و معنادار در یک بستر نظری خاص است و واقعیات فارغ از نظریه موجود نیست.
5. پستمدرنیسم، معتقد به آنارشیسم نظری است و بر این باور است که آنارشیسم نظری ماهیت انسانیتری دارد و بیشتر از گرایشهایی که در صدد کشف نظم یا قانون هستند به علم کمک میکند. بدون آنارشیسم این خطر وجود دارد که نظریهها به ایدئولوژیهای جزمی تبدیل شوند.
6. پستمدرنیسم بر این باور است که ما جهان را فقط از راه زبان میشناسیم نه اینکه زبان ابزاری باشد برای توصیف واقعیات عینی. هر آنچه خارج از نمادها و تصاویر زبان در تصورات وجود دارد فراروایتهایی است که درباره واقعیت ساختهایم و اسطورۀ شفافیت است. هر آنچه هست زبان است و آنچه که درباره آن صحبت میکنیم زبان است و ما درون زبان سخن میگوییم.

ساحت روششناختی
1. پستمدرنیسم در ساحت روششناختی بیمناک از آسیب رساندن به تفاوت، با قرار دادن زبان و نشانهها و تصاویر زبانی به عنوان منبع تحقیق، خود را به یک رشته استراتژیها و فنون واسازی و فروپاشی محدود میکند. روششناسی واسازانۀ پستمدرنیسم رشته فنونی را در اختیارشان قرار میدهد تا ضدیت خود را با دوگانهباوریهای سلسلهمراتبی نشان دهند.
2. پستمدرنها به مطالعه خود بازنمودها میپردازند؛ بهجای آن که به مطالعه آنچه فرض گردیده که بازنمودها به آن دلالت دارند بپردازند (نقد ساختار به جای محتوا).
3. پستمدرنیسم به لحاظ روشی، علاقهمند به بررسی ساخت اجتماعی ادعاهای معرفتی دارد و اینکه چگونه این ادعاها به اعمال قدرت پیوند یافتهاند و بررسی معرفت به معنای محض و متافیزیکی آن و یا بررسی حدود وثغور آن را گام نهادن در مسیر اوهام میداند زیرا معرفت از نظر آنها عمیقاً ریشه در زبان و ساختهای اجتماعی دارد.
4. پستمدرنیسم در بررسی دعاوی معرفتی علاقهمند به بررسی صدق و کذب آنها نیست بلکه علاقهمند به بررسی آن است که این ادعاها چگونه ساخته میشوند.
5. پستمدرنیسم به روش به مثابه راهی که منتهی به حقیقت میشود نقد دارد و آن را دارای پایههای ایدئولوژیک میداند و آنها را فراروایتهایی در مورد حقیقتیابی می داند که خود به هیچ روی قابل اثبات نیستند.
6. پستمدرنها به جای ذهن بر متن و به جای هویت به تمایز تأکید دارند.
7. پستمدرنیسم دارای کمترین احکام و فرامین درجه اول (مانند احکام ارزشی و اخلاقی) در عرصه علوم انسانی است. پستمدرنیسم به ندرت سرمشق و الگو تعیین میکند. اصل مهم آن این است که متناسب با تنوع و تکثر گروهها، ارزشهای بیشماری میتوانند ظاهر شوند.
8. پستمدرنیسم مخالف هر گونه تبیین کلیتبخش یا فراروایت است.
9. از منظر پستمدرنیسم، نظریه همانقدر که ابزار تحلیل است، موضوع تحلیل نیز هست. مسأله این است که رهیافتهای تحقیقی و تحلیلی چگونه برخی از انواع فهمها را از پدیدههای اجتماعی در جایگاهی ممتاز قرار میدهند و برخی دیگر از انواع فهمها را به حاشیه میرانند. روش کار در اینجا به جای پرسش از اینکه «چه میتوانم بدانم»، پرسش از این است که «پرسشهای من چگونه ایجاد شدهاند».

نقدهای متوجه پستمدرنیسم
1. برخی منتقدان پستمدرنیسم را در این ادعا که احکام و نظریههای علمی را فقط میتوان نسبت به فرهنگی خاص درست یا غلط شمرد دچار آشفتگی میدانند زیرا قوت استدلالهای تجربیای که میتوان له یا علیه یک نظام فکری اقامه کرد، نادیده میگیرد.
2. برخی منتقدان (مانند بوردیو) نیز میگویند که پستمدرنها بیش از اندازه نسبت به ساختارشکنی و واسازی دارای توهم هستند و گمان میکنند که با این کار میتوان واقعیت را تغییر داد؛ بهطوریکه گویی متن بتواند جایگزین واقعیتی شود که در اشیاء و کالبدها جای گرفته و مقاومت و واسازی گفتمانی بتواند مقاومت مادی سلطههای واقعاً موجود را از بین ببرد.
3. برخی منتقدان نیز میگویند اگر برای شناخت چیزی میبایست در جای او یا شبیه او باشیم و یا اینکه ما هیچگاه توانایی شناخت عینی چیزی را نداشته باشیم، آنگاه مبنای مطالعه علمی موجودات انسانی به کلی به هم میریزد و علوم اجتماعی به یک امر ناهمساز بدل میشود.






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 13 مهر 1392 11:42 ب.ظ